مناظره صریح عبدالرضا داوری با صادق زیباکلام

منبع:رجانیوز

"عبدالرضا داوری" عضو هیات علمی جهاد دانشگاهی و "صادق زیبا کلام" استاد دانشگاه تهران میزبانی شبکه جهانی صدای آشنا را پذیرفتند تا طی مناظره ای صریح از آنچه بعد از انتخابات گذشته سخن بگویند.

به گزارش رجانیوز ، این مناظره که دوشنبه شب انجام شد، به بررسی علل ناآرامی های پس از انتخابات و نیز فرصت ها و چالش های آن اختصاص داشت. در ابتدای این مناظره دکتر حاتمی مجری برنامه از دکتر زیبا کلام پرسید، آیا روند کنونی به طرف عادی سازی اوضاع و حل ماجرا پیش می رود؟

زیبا کلام پاسخ داد: خیر، بنده هیچ علامتی را نمی بینم از اینکه ما به سمت و سوی عادی سازی می رویم اگر کسی از بنده سووال کند که جمعه 22 خرداد انتخابات برگزار شد از ساعات اولیه 23 خرداد نتایج آن بتدریج اعلام شد و حالا حوادث و وقایعی در کشور اتفاق افتاده و من معتقد هستم که کشور دچار بحران شده و در جریان حوادث و رویدادهای بعد از 22 خرداد یعنی بعد از اعلام نتایج انتخابات.

وی افزود: قصور این بحران با چه کسی هست و چه کسانی و کدام یک از جریانات و چرا ما درگیر این بحران شدیم من فقط خواستم به شما این پاسخ را بدهیم که این بحران همچون کلافی که دارد باز می شود همچنان باز می شود درست وقتی که آدم احساس می کند که مثل اینکه ابعاد بحران یک مقدار فروکش می کند و ما داریم یک مقدار به سمت آرامش می رویم

عاشورا هست قبل آن 16 آذر بود و قبل آن 13 آبان بود و قبل آن راهپیمایی روز قدس بود و قبل آن نماز جمعه آقای هاشمی رفسنجانی بود و همه اینها نشان می دهد نه ما به هیچ وجه به شرایط عادی، شرایط قبل از 22 خرداد جامعه هنوز باز نگشته و همین فردا اگر مناسبتی باشد روز ملی باشد و مردم بیایند در خیابانها ما متاسفانه همان مشکلات و مصائبی را که ظرف 7 ماه گذشته داشتیم مجددا تکرار خواهد شد و مجددا خواهیم داشت.

زیبا کلام گفت: با وجود اینکه مسوولان هرچه که در توان شان بوده انجام داده اند اعم از دستگیری ها، اعم از محکومیت ها حتی به کاربردن انواع اقسام خشونت های دیگر ولی مردم و یا به هر حال بخش قابل توجهی از مردم هر بار که فرصتی پیدا می کنند نارضایتی خودشان را در خیابانهای شهر های بزرگ نشان می دهند.

مجری: پس شما خیلی امید وار نیستید که در واقع شرایط غیر عادی به تعبیری تبدیل به شرایط عادی می شود؟

زیبا کلام: نه نه من این اعتقاد را ندارم.

مجری پس اجازه بدهید تا نظر آقای دکتر داوری را بپرسیم؟

عبدالرضا داوری نیز در پاسخ اظهار داشت: من بر خلاف جناب آقای دکتر زیبا کلام اعتقاد دارم که کشور ما طی ماههای اخیر پدیده ای به نام بحران را تجربه نکرده و اصلا اعتقادی به ظهور مفهومی به نام بحران در ساختار سیاسی ایران ندارم.

وی افزود: بحران در یک ساختار سیاسی تعریف مشخصی دارد که در 3 دسته بحران مشروعیت،بحران مشارکت و بحران سلطه تقسیم بندی می شود و با توجه به تعاریف علمی هیچ یک از این سه گروه مرتبط با مقوله بحران در ساختار سیاسی ایران مشاهده نشده است.

عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی افزود: آن چه که در روزهای پس از انتخابات اتفاق افتاد با ترمینولوژی "فتنه" بهتر صورت بندی می شود، یعنی اگر ما مفهوم "فتنه" را به عنوان شرایطی که در آن حق و باطل در هم آمیخته می شود و امکان تمیز و شناسایی حق از باطل، درست از نادرست، خیر از شر از عامه مردم و نخبگان جامعه سلب می شود بدانیم، شرایط هفته های نخست پس از انتخابات را با عبارت فتنه دقیقتر می توان تحلیل نمود.

وی افزود: البته بنده اعتقاد دارم با حرکت عظیمی که مردم ما در نهم دی ماه 88 و با آن خیزش ملی که به حق باید انقلاب سوم نامید انجام دادند، طومار جریان فتنه در کشور ما پیچیده شد.

داوری ادامه داد: بنده اعتقاددارم که ماشین تخریب و براندازی جریان فتنه از فردای 22خرداد حرکتش را آغاز کرد و البته در ابتدای حرکت خود توانست اقبال بخش هایی از جامعه را نیز جلب نماید، کما اینکه ما در هفته نخست بعد از 22 خرداد می دیدیم که تجمعاتی که با دعوت جریان فتنه در کشور ما صورت می گرفت بخصوص در شهر تهران با همراهی جمعیت قابل ملاحظه ای همراه می شد، اما از فردای نماز جمعه 29 خرداد که نماز جمعه تاریخی مقام معظم رهبری اقامه شد، روند ریزش جریان فتنه آغاز شد تا آنجایی که نهایتا راهپیمایی 25 خرداد در نهایت به تعدادی آشوب های لکه ای در کف خیابان های تهران محدود شد و ما نقطه پایان آن را در غائله روز عاشورا و اتفاقاتی که در خیابان انقلاب تهران روی داد مشاهده می کنیم.

وی افزود: بنابر این بنده اعتقاد دارم که جریان فتنه یک جریان کاملا روبه نزول و جدا شده از ملت است و بر خلاف آقای زیبا کلام اصلا اعتقاد ندارم که مردم با این جریان همراهی کردند. شاهد آنهم ریزش عظیمی است که در فاصله 25 خرداد 88 تا روز عاشورا در تجمعات خیابانی مشاهده کردیم در واقع جریان فتنه به بن بست رسیده است.

ادامه مطلب ...

ابعاد تازه ای از رسوایی اخلاقی مهاجرانی عضو اتاق فکر جنبش سبز

منبع: فارس نیوز

ه گزارش خبرنگار "سرویس فضای مجازی " خبرگزاری فارس، جوان نوشت؛ "آقایان و خانم‌ها! این چیزی که در دستان من می‌بینید، یک ساعت است. من براساس حرکت ثانیه‌شمارهای این ساعت پنج دقیقه زمان می‌گیرم و در این پنج دقیقه از خدا می‌خواهم که جان مرا بگیرد... "
نفس‌های حاضران در سینه زندانی شد! چشم‌های نگران مؤمنان به وجود خدا منتظر پاسخ قاطع خداوند بود.

- "آقایان و خانم‌ها! پنج دقیقه تمام شد و من هنوز زنده‌ام. پس خدایی... "
این دیالوگ در سکانس آغازین فیلم "برد " و از زبان نقش اول این فیلم که شخصیت "موسولینی " را بازی می‌کند بیان می‌شود.
در این سکانس، موسولینی هنوز به قدرت نرسیده و یک فعال سیاسی است که رهبری یک حزب کمونیستی را بر عهده دارد.
"بنیتو موسولینی " رهبر فاشیست و دیکتاتور بزرگ ایتالیا را کمتر کسی است که نشناسد. این فیلم سینمایی، زندگی واقعی و مستند او را به تصویر می‌کشد.در ادامه فیلم، دختر جوانی به نام "آیدا دالسر " شیفته روحیات و شخصیت موسولینی می‌شود، موسولینی هم طی برخوردی اتفاقی که با این دختر جوان دارد، خودش را شیفته و دلداده او نشان می‌دهد.
به مرور ارتباطات بسیار نزدیکی بین آنها شکل می‌گیرد. در این گیر‌و‌دار، موسولینی تصمیم به انتشار یک روزنامه می‌گیرد، اما به دلیل مشکلات مالی نمی‌تواند کاری انجام دهد.
آیدا در حرکتی فداکارانه وسایل منزلش را می‌فروشد و پول آن را به موسولینی می‌دهد تا روزنامه‌اش جان بگیرد. موسولینی از او خواستگاری می‌کند و با قاطعیت می‌گوید که تا لحظه آخر کنار آیدا می‌ماند.
در این گیر‌و‌دار، یک روز که آیدا برای ملاقات موسولینی به دفتر کارش می‌رود متوجه می‌شود که او زن و بچه دارد! موضوعی که موسولینی آن را از آیدا پنهان نگه داشته بود. اما باز با این حال،‌آیدا وجود همسر او را می‌پذیرد و اعتراضی نمی‌کند. آیدا از موسولینی صاحب یک فرزند می‌شود، اما وقتی ماجرا را به او خبر می‌دهد درکمال ناباوری با عدم پذیرش موسولینی روبه‌رو می‌شود.
موسولینی پله‌های کسب قدرت را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد. آیدا به هر دری می‌زند که همسرش (موسولینی) او را طرد نکند. او که از همه جا ناامید شده دست به افشاگری می‌زند. موسولینی به قدرت می‌رسد و اولین اقدامش دستگیری آیدا و پسر اوست.
آیدا در بیمارستان روانی‌ حبس می‌شود و پسرش در زیرزمین کاخ موسولینی زندانی. آیدا دالسر در همان تیمارستان جان می‌بازد و پسرش نیز که در 20 سالگی به دستور موسولینی به بیمارستان روان‌پریش‌ها منتقل شده بود در همان‌جا می‌میرد، این در حالی بود که موسولینی در تمام سخنرانی‌هایش با هیجان و حرارت خاصی از "رعایت حقوق مردم و دیگران " دم می‌زد!
سکانس پایانی فیلم‌: موسولینی که با هیتلر متحد شده بود در جنگ شکست خورد و از حکومت ساقط شد. مجسمه او را به زیر کشیدند و با یک دستگاه پرس خرد کردند. همزمان با خرد شدن مجسمه موسولینی، دیالوگ او در سکانس نخست فیلم پخش شد: "آقایان و خانم‌ها! پنج دقیقه تمام شد، خدایی در کار نیست ". او فراموش کرده بود که پنج دقیقه خدا با پنج دقیقه ما انسان‌ها فرق دارد!
این نوشته عبرت آموز مقدمه‌ای بود برای ورود به یک ماجرای تلخ وطنی. ماجرایی که طی آن فردی که همواره از "رعایت حقوق شهروندی "، "احترام به حقوق بشر "، "مدارا "، " تساهل و تسامح " و‌ "پرهیز از پایمال کردن حق دیگران " دم می‌زند چگونه خودش حق مسلم یک انسان را پایمال و از مسؤولیت دولتی خود سوءاستفاده کرده است. ماجرایی که در جریان آن فردی که همواره خود را یک اصلاح‌طلب و دموکرات معرفی می‌کند، چگونه اصول مسلم اخلاقی و "حق الناس " را نادیده گرفته و با سوءاستفاده از موقعیت شغلی و اجتماعی خود، یک زن مسلمان و تحصیلکرده را سرگردان و بی‌پناه می‌کند.
این ماجرا مربوط به عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی (!) و سخنگوی دولت آقای خاتمی است که در آن دوران به "زینت الوزرا " شهرت یافته بود.
مهاجرانی بعد از کناره‌گیری از وزارت ارشاد به مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها رفت تا در آنجا دموکراسی و مردمسالاری و حقوق بشر را ترویج کند اما چندی نگذشت که رسوایی هتک حیثیت چند زن مسلمان توسط او موجب خروجش از کشور شد.
نکته قابل توجه اینجاست که وقتی خبر این وقایع منتشر شد، محسن کدیور- که مدام در دفاع از حقوق بشر سخن می‌راند و خودرا یک اندیشمند دینی می‌داند- در جایگاه برادر خانم این مقام دولتی به انتشاردهندگان خبر فجایع مهاجرانی تاخت و آنان را متهم کرد که به همسر خواهرش تهمت ناروا می‌زنند!اکنون مهاجرانی و کدیور هر دو در خارج کشور به سر می‌برند و بعد از فتنه پس از انتخابات خود را ابوذرهای میرحسین موسوی می‌خوانند که حرف‌های او را در بیرون ایران صریح‌تر و شفاف‌تر می‌زنند. آنچه در پی می‌آید رنجنامه یکی از زنان مسلمان و تحصیلکرده‌ای است که با فریب مهاجرانی، زندگی و آبروی خانوادگی‌اش در معرض تهدید قرار گرفت.
البته هدف از انتشار این رنجنامه به هیچ وجه سرک کشیدن در زندگی خصوصی این افراد نیست، بلکه هدف روشن کردن این واقعیت است که در پس چهره ظاهر الصلاح برخی مدعیان دموکراسی و حقوق بشر، چه دیکتاتورهایی قرار دارد که برای هوسرانی خود، حاضر به پایمال کردن زندگی و حیثیت دیگران می‌شوند.این دادنامه را مرور می‌کنیم و داوری را به عهده وجدان بیدار شما می‌گذاریم: ادامه مطلب ...

سخنرانی مهم حجت‌الاسلام پناهیان

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در شهریورماه گذشته، طی سخنانی، از سه زاویه به تحلیل حوادث جاری کشور پرداخت. باز خوانی این سخنرانی در شرایطی که قبل از وقوع حوادث 13آبان، 16آذر، فوت مرحوم منتظری(ره)، ظهر عاشورای تهران و نامه آقای رضایی و... ایراد شده، جالب و تامل برانگیز است.

فایل صوتی

کلیپ

به گزارش رجانیوز، متن پیاده شده این سخنرانی با اندکی تلخیص به این شرح است:

سه تحلیل درباره حوادث پس از انتخابات

ما درباره سیر انقلاب و تکامل انقلاب و جامعه انقلابی از زوایای مختلف می توانیم تحلیل های گوناگونی داشته باشیم که بنده این تحلیل ها را خدمتتان عرض می کنم؛ و هم می توانیم فراتر از حوادث اخیر به تحلیل روند انقلاب بپردازیم و هم می توانیم با توجه به حوادث اخیر به این تحلیل ها اقدام کنیم و هم می توانیم با توجه به آینده ای که در پیش داریم، یعنی ظهور حضرت، تحلیل های مختلفی ارائه بدهیم. من سعی می کنم از همه جهات این مباحث رو تحلیل کنم البته باید عرض کنم مباحثی که من مطرح می کنم مباحثی نوعا دینی-سیاسی هستند نه مباحثی سیاسی– دینی و من سعی می کنم از منظر دین به عرصه سیاست نگاه می کنم.

ادامه مطلب ...

آهن آبدیده را زنگ عوض نمی کند

آهن آبدیده را زنگ عوض نمی کند

چهره ی انقلاب را جنگ عوض نمی کند

به خیل دشمنان بگو به کوری دو چشمتان

مطیع امر رهبری رنگ عوض نمی کند

 

دیدید هنوز "عشق" لشکردارد

دیدید که این قافله رهبر دارد

ای مانده ی نهروانی عهد شکن

این ملک علی ، مالک اشتر دارد

 

هر مدارایی که شد با ایل کفار بس است

شاخه ی خشکی که اینجا سبز شد خارو خس است

ای که عاشورا دلم خون کرده ای با سوت و کف

شهر ما نه کوفه است و نه حسینش بی کس است

 

آنانکه به حرمت حسین تاخته اند

حیثیت خود به اجنبی باخته اند

با فکر سفیهانه ی شیطان زمان

دل را هدف خشم خدا ساخته اند

ساندیس گرفتن یا نگرفتن مساله این است؟

من تو راهپیمایی بودم ولی خداییش ساندیس ندیدم. چقدر ایران کشور جالبی شده که باید اثبات کنی ساندیس نگرفتی. حتی ساندیس هاشم می تونه سیاسی باشه.  به هرحال ...

ولی این متن رو جایی دیدم خیلی برام جالب بود گفتم بزارم اینجا بخونید حالشو ببرید 


چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه. پلاک اتوبوس ایران 11 نبود. از آن قدیمی‌ها بود، نه از این لیزری‌ها. پلاک اتوبوس«BB-C068028H» بود و پلاک پدرم در جبهه«AK-S022-91H». من با همین اتوبوس رفتم راهی سرزمین نور شدم و بوسه زدم بر خاک کرخه نور. امسال عید باز هم با همین اتوبوس می‌خواهم بروم جنوب.

من هنوز هم سوار هوندا 125 پدرم می‌شوم. پدرم روی همین موتور، موتور ضدانقلاب را در همین خیابان‌های تهران پایین آورد. 200 کلاهک هسته‌ای اسرائیل، حریف هوندا 125 پدر من نشده‌اند!. پدر من روی همین موتور به شهادت رسید ولی اجازه نداد که آبادان «عبادان» شود و خرمشهر «المحمره»؛ زیر لاستیک هوندا 125 پدر من هنوز هم دارد استخوان‌های آمریکا خرد می‌شود. امروز هم فتنه‌گران، از صدای هوندا 125 «بابااکبر» بیشتر از هیبت ماشین‌های ضدشورش نیروی انتظامی می‌ترسند.

چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی ضدگلوله نبود. لاستیکش عاج نداشت. تاج و تخت نداشت. شیشه‌هایش دودی نبود. دنده‌اش خوب جا نمی‌رفت. فرمانش هیدرولیک نبود. سقفش یکی- دو تا سوراخ داشت. مثل BMW نبود که سقف متحرک داشته باشد. راننده‌اش کت و شلواری نبود. پیراهن مشکی‌اش وصله داشت. کاپشنش را از «تاناکورا» خریده بود که قبلا «ادواردو آنیلی» آن را پوشیده بود. برلوسکنی کت شلوار می‌پوشد. آنجلا مارکل کت دامن، سارکوزی یک وقت‌هایی لخت می‌گردد و من به کوری چشم France24 اعتراف می‌کنم و افتخار می‌کنم که حکومت به ما ساندیس داد و من چون روزه بودم، «نی» اش را نگه داشتم تا در روضه علی‌اصغر در آن بدمم: "بشنو از نی". من نی‌ام را درون ساندیس فرو نکردم. فرو کردم در چشم رئیس‌جمهور آمریکا و انتقام حرمله را گرفتم. ساندیس من آب سیب بود، دادم به رباب تا طفل 6‌ ماهه‌اش را سیراب کند.

به کوری چشم ضدانقلاب رئیس‌جمهور آمریکا با ما نیست. او با ما نیست. با سران فتنه است. با آن بی‌سواد که مردم گفتند "عامل دست موساد". خانم کلینتون! ساندیس‌های جمهوری اسلامی الکل ندارد که 100 دلار آب بخورد. از شیر مادر حلال‌تر است. 150 تومان است که مش رجب 10 تایش را می‌فروشد هزار تومان. سران فتنه، کوکاکولا می‌خورند که گازش، اشک‌آور است و اشک کودکان فلسطینی را درمی‌آورد. نتانیاهو با سران فتنه است، فتحی شقاقی شهید با ما. علی عبدالله صالح با سران فتنه است، سید حسن نصرالله با ماست. چشم اسرائیل کور، حکومت به ما تی‌تاپ هم داد. من روزه‌ام را با همین تی‌تاپ باز کردم. خاک بر سر شما که به جای گوشت «بزغاله گوساله»، گوشت خوک را می‌خورید. دانشمندان می‌گویند گوشت خوک، آدم را خرف می‌کند. بنازم انقلاب اسلامی را که با ساندیس و تی‌تاپ و هوندا 125 و اتوبوس دهن‌کجی کرده به تمام دنیای غرب. آمریکا حریف ساندیس ما نمی‌شود. برادر کوچک من ساندیس خود را که خورد، آن را باد کرد و ترکاند جلوی چشم عکس نتانیاهو و مردک 2 متری عقب رفت. من یک ساندیس جمهوری اسلامی را با کل دنیای آمریکا و اسرائیل عوض نمی‌کنم و من حتی اگر به عشق خوردن فلافل، بروم «حاج منصور» شرف دارد که به عشق بی.بی.سی سر از لندن درآورم. ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست. آب زمزم است. آب زمزم ما، ساندیس‌های جمهوری اسلامی‌اند نه چشمه‌ای که اختیارش دست سعودی‌های شیعه‌کش است.

چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، تلویزیون نداشت. نوار آهنگران گذاشته بود و من در خیابان انقلاب دیدم دختران وطنم وقتی پرچم انگلیس را آتش زدند دودش رفت در چشم آقازاده معروف. من دختر بن‌لادن را در سفارت عربستان ندیدم، ولی در چهارراه استانبول، دیدم آقازاده‌ای را که فقیر نبود اما کاسه گدایی دراز کرده بود جلوی در سفارت روباه پیر. من ادعا نمی‌کنم رهبرم «سید خراسانی» است، اما در دجال بودن شما شک ندارم. و البته که ظهور نزدیک است.

امروز صبح یکی به من پیامک داد که سران فتنه در رفته‌اند، رفته‌اند شمال. ویلای «احسان‌الله خان»! با ماشین ضدگلوله که ترمزش ABS دارد و همه چراغ قرمز‌ها را رد می‌کند! به میرزاکوچک‌خان زنگ زدم که حواست به وطن‌فروش‌ها باشد. میرزا گفت: «دکتر حشمت، نبض شیخ را گرفته؛ چهارشنبه‌ای، مردم را که دیده تبش بالا رفته آن یکی هم ساندیس بدنش کم شده!» به میرزا گفتم: «این بار مواظب سرت باش. اینها در سر سودای وطن‌فروشی دارند» وطن‌فروش، خواننده‌ای است که حنجره‌اش را پنجره‌ای کرده به سوی غرب. عالیجناب چهچه! «دود عود»‌ات بوی زغال سوخته می‌دهد. برای این ملتِ قوم طالوت، حضرت داوود باید نغمه بخواند. هان ای ابراهیم! تبر بردار! دیکتاتورهای مخملین، از دموکراسی بت ساخته‌اند. علامت کوچک‌تر، بزرگ‌تر سرشان نمی‌شود.

معلم کلاس اول من، یاد داده بود که 24 از 13 بزرگ‌تر است و آرای باطله از رای شیخ! معلم دینی من می‌گفت 13عدد نحسی نیست. نحس، کسانی هستند که به اسم خط امام، رای مردم را دزدیدند. نحس کسی است که آشوبگر عاشورا را هوادار خود می‌داند. سال بعد اول ژانویه، دهم محرم است. محرم که بیاید، حتی عید ارمنی‌ها هم عزا می‌شود. آن وقت هواداران آقای نخست‌وزیر، سوت می‌زنند در عاشورا و به افتخار شمر که سر امام را برید، کف مرتب می‌زنند. ای عیسی! بابانوئل سرش را در برف کرده و "مروه شربینی\" را نمی‌بیند. امسال مجله تایم، بابانوئل را کرد مرد سال و نوبل را دادند به بابانوئل. حیف که عمر سعد هزار و چهارصد سال زود به دنیا آمد والا «یونیسف» یک تقدیری هم از او کرده بود. اینجا هم،‌ کسانی بودند که عکسش را شش ستونی کار کنند. ستون دین من نماز یزید نیست. آقازاده معاویه مست بود و «انا‌لله و اناالیه راجعون» را نوشت: «انا الله و اناعلیه الراجعون»(!). ستون دین من، آن نمازی است که سیدالشهدا خواند، در ظهر عاشورا و به‌ازای هر کلمه نماز یک تیر خورد. والا ابن‌ملجم هم زیاد نماز می‌خواند، اما قبله‌اش ولایت نبود، قطام بود. در نماز ابی‌عبدالله، خم ابروی یار در یاد آمد و در نماز ابن‌ملجم، رژ لب دختر اغیار!

چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، راننده‌اش کمربند نبسته بود. جریمه شد 20 هزار تومان. 13 هزار تومانش البته به خاطر سیگار بود. \"وینستون\" می‌کشید. ریه‌اش آسیب می‌بیند، ولی در عوض محصول آمریکایی را آتش می‌زند. چرا کسی آنهایی را که «بهمن» می‌کشند، جریمه نمی‌کند؟! مگر «22 بهمن» را که محصول امام بود پاره نکردند؟ من کاری با قوه قضائیه ندارم. دلم برای محافظان سران فتنه می‌سوزد که به جای حفاظت از انقلاب مجبورند مراقب جان شیخ باشند. سربسته بگویم این سخت‌ترین کار دنیاست. شیعه علی بودن و محافظت از عثمان تا که این پیرهن دوباره شر نشود.

چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، به راننده‌اش مرخصی داده بودند. به من هم مرخصی دادند. امتحان برادر کوچکم هم در مدرسه لغو شد. هان ای دشمن! از این پس قصه همین است. ساندیس نظام‌مان را می‌خوریم. از مرخصی‌اش استفاده می‌کنیم. سوار اتوبوس می‌شویم و در خیابان علیه شما شعار می‌دهیم و در برابرتان تمام قد می‌ایستیم. ما همه‌مان حکومتی هستیم. من مستأجر نیستم. بمن خانه هم داده اند. خانه‌ام «بیت ‌رهبری» است. بیت رهبری خانه فقط \"سید‌علی\" نیست. کاشانه ما هم هست. ناشیانه حرف نزنید. ما به این آشیانه ساده و صمیمی افتخار می‌کنیم. تا وقتی حاکم، «علی» است، راهپیمایی‌های ما، همه حکومتی است.

چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، راننده‌اش می‌گفت 22 بهمن نوشابه و ساندویچ هم می‌دهند. ما 22 بهمن هم می‌آییم. برای چنین ملتی که جانش بر کف است، جان باید داد. جمهوری اسلامی به مردمش می‌رسد؛ حرفی هست؟! ما با رهبرمان آنقدر «نداریم»؛ که هر وقت اراده کنیم، چفیه‌اش را می‌گیریم؛ حرفی هست؟! آنقدر دوستش داریم که با یک اشاره‌اش نشانی خیابان انقلاب را می‌گیریم و می‌آییم. ساندیس هم می‌خوریم؛ حرفی هست؟! سران غرب، به فکر مردمان خود باشند که اول سال نو از سرما یخ نزنند. ما اینجا رابطه‌مان با رهبرمان گرم گرم است. خاک بر سرت سارکوزی! به ما چه که مردم فرانسه می‌خواهند سر به تن تو نباشد؟! نظام ما با ساندیس و نی و تی‌تاب و هوندا 125 همه حیثیت «همه ابرقدرت‌های دیگر+1+5» را به بازی گرفته. ما تا ساندیس داریم بمب هسته‌ای می‌خواهیم چه کار؟ حالا دیدی که ما چرا انرژی هسته‌ای را برای مصارف صلح‌آمیز می‌خواهیم؟! شما هر وقت نی ساندیس نظام ما را حریف شدید، آن زمان حرفی نیست، ما هم می‌رویم سراغ نیزه.

راستی! یادم رفت بگویم، برای این دل‌نوشته که تقدیمش می‌کنم به مولایم خامنه‌ای، 2 تا ساندیس گرفتم، یک تی‌تاب، حرفی هست؟!

باید بر اساس قانون و مطلبی که رهبری می فرماید عمل نمایید

خداوند فرموده است که دلها را بر اساس شرایطی منقلب می کنیم و اگر کسی بخواهد محبت وی در دل ها جای بگیرد این کار در اختیار خداوند است زیرا او مقلب القلوب است.

خداوند در قران کریم می فرماید: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا» در دنیا چنین است که یک وقتی کسی محبوب یک ملت است زیرا خداوند محبت او را در دل های دیگران و اهل آن محل قرار می دهد. سعه و ضیق این محبت بستگی به میزان سعه و ضیق ایمان و عمل او دارد.

تصرف در دلها فقط مقدور ذات اقدس اله است. خداوند در آیه 63 سوره انفال فرموده است که «الف بین قلوبهم». کینه و عداوت در حجاز، مکه و مدینه سابقه دیرینه داشته است. خداوند بین دلهای مردم حجاز الفت برقرار کرد. بعد به پیغمبر اکرم (ص) فرمود «لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم» یعنی اگر آنچه را که در زمین است بین مردم تقسیم کنی و بخواهی با مال دلها را متحد کنی، این امر شدنی نیست.

یک جامعه ملتهب و متشتت را با مسایل مالی نمی توان متحد کرد. زیرا خداوند فرمود «ولکن الله الف بینهم». کسی نمی تواند بگوید ما می توانیم دلها را تسخیر کنیم. این کار به دست ذات اقدس اله است و لاغیر. حتی پیغمبر اکرم (ص) نیز اگر بخواهد با بخشش معادن زمین و بخشش طلا و نقره الفت ایجاد کند،‌ نمی شود. چون با کوثر الفت ایجاد می شود نه با تکاثر. قلب از سنخ کوثر است جز ایمان چیزی دلها را منقلب نمی کند.

قرآن برای همه قابل فهم است. اگر جامعه ای گرفتار اختلاف شد باید دید منشأ آن چیست. ما سه نوع اختلاف داریم. نخست اختلاف علمی است. اختلاف علمی بین صاحب نظران است. چه در حوزه و چه در دانشگاه اختلاف علمی چیز مقدس و منزهی است. پزشکی می گوید این بیمار با عمل درمان می شود دیگری می گوید با دارو درمان می شود. در فتواهای فقها هم همین طور است. نظرات حکما هم همین طور است. این اختلاف علمی چیز خوبی است و قابل حل هم نیست.

قسم دوم اختلاف، اختلاف حقوقی است. اختلافی که بر اثر بدرفتاری ایجاد شده است باید صبورانه و حلیمانه رفتار کرد تا نظام حفظ شود.

نوع دیگر اختلاف، نوعی عذاب الهی است. این نوع اختلاف را خود خداوند القا می کند و چاره ای جز ناله و زاری و سحر خیزی و اشک شبانه ندارد تا رفع شود.

قرآن کریم درباره یهودی ها و مسیحیان به این نوع اختلاف اشاره کرده است. بر اساس آیه 64 سوره مائده خداوند برای یهودیان نصحیت، کرامت، معجزه و حتی «من و سلوی» را فرستاد اما آنها به جان هم افتادند. خداوند می فرماید که همه راه های حق را برای این ها باز کردیم اما آنها به بیراهه رفتند. از آن به بعد ما اینها را به جان هم انداختیم الی یوم القیامه.

این جریان به صورتی دیگر در سوره مائده درباره مسیحیان آمده است که ما بین آنها عداوت و بغض قرار دادیم. راه حل این اختلاف که نوعی عذاب الهی است تنها ناله و ضجه است که «اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین» از این باب است.

در مقابل مودت، عداوت است. به همین خاطر خداوند درباره مسیحی ها و یهودیان فرمود ما عداوت را بین آنها قرار می دهیم. این عذاب الهی است. پس یک عده دچار محبت و یک سری هم دچار عداوت می شوند.

دوستی و دشمنی به دست خداوند است و این امر کسبی نیست بلکه آن نوعی عذاب الهی است بر همین اساس پیامبر اکرم (ص) فرمود هر بلایی که بر سر یهودی ها آمد دامن گیر امت من هم می شود.

در بحث ترس و آرامش، رعب یکی از علل پیروزی مسلمانان است. زیرا خداوند می فرماید ما در دل آنها رعب قرار دادیم. پیغمبر (ص) فرمود «انا منصور بالرعب» یعنی ما وقتی وارد میدان شدیم ترس در دل های دیگران مسلط می شود. وقتی در میدان جنگ می فهمیدند علی علیه السلام پرچم را به دست گرفته است خیلی ها فرار می کردند.

در سوره حشر رمز پیروزی مسلمانان کوخ نشین بر یهودی های کاخ نشین را «قذف فی قلوبهم الرعب» معرفی شده است یعنی ما ترس شما را بر دل های این ها مسلط کردیم.

در تطبیق وقایع فعلی جامعه با زمان گذشته می توان گفت، انقلاب اسلامی نظیر انقلاب پیامبر (ص) است. خداوند فرمود ما یک کاری کردیم که نه دوست فکر می کرد نه دشمن. در جریان انقلاب اسلامی نیز همین طور بود. هیچ دوست و دشمنی فکر نمی کرد که انقلاب پیروز شود.

بر اساس آیات قرآن کریم خداوند می فرماید اولین کسی که شما را بر یهودی ها پیروز کرد ما بودیم. شما کوخ نشین ها را ما بر کاخ نشین ها پیروز کردیم بعد شما رشد کردید و در جنگ های بعدی پیروز شدید. برای اولین بار وقتی ما شما را پیروز کردیم شما فکر نمی کردید. زیرا تصور می کردید که اینها کاخ دارند،‌حصن دارند قلعه دارند اما آنها فرار کردند. آنها هم تصور نمی کردند که متواری شوند. این پیروزی برای دوست و دشمن باور کردنی نبود.

این جریان دقیقا مثل انقلاب اسلامی ایران است زیرا دوست و دشمن، پیروزی انقلاب اسلامی را تصور نمی کرد.خب حیف است که این انقلاب از دست برود. اگر خدای ناکرده این انقلاب کمی آسیب ببیند دیگر مانند جریان صفویه نیست که بعد از آن زندیه و قاجار و پهلوی بیاید. اگر معاذالله ضربه ببیند رفت که رفت. خدا آن روز را نیاورد.

این رهبر، دولت، نظام و ملت را باید با دعا حفظ کرد. اگر اختلافی است باید بر اساس قانون و مطلبی که رهبری می فرماید عمل کرد.

القای ترس و امن از سوی خدا است. منشأ اصلی ترس و آرامش هم، ذات اقدس اله است. در جریان حضرت موسی خداوند فرمود ما دل مادر حضرت موسی را آرام کردیم. به مادر موسی گفتند تو فرزند خود را در جعبه بگذار و به دریا بینداز. به ما بده ما او را پیغمبر می کنیم. خدا می‌فرماید گاهی آرام می کنیم گاهی مودت می دهیم گاهی دشمنی را در بین دشمنان به عنوان کیفر کارشان گسترش می دهیم، همه اینها از سوی خداست.

بر اساس آیه 54 سوره مائده، اکنون که اسلام آمده اگر شما اسلام را یاری نکنید من یک گروهی را می آورم بهتر از شما. دنیا که تمام نشده است. معاذالله کسی فکر نکند که اگر انقلاب را یاری نکردیم تمام می شود. وعده الهی است. عمده خسارت بر خود ماست. در ذیل این آیه آمده است در اینجا پیامبر (ص) دست بر روی دوش سلمان گذاشت و فرمود قوم این شخص هستند که هم محب خدایند و هم محبوب او.

خداوند می‌فرماید اگر کسی بخواهد محبوب من باشد باید پیرو حبیب من باشد. این مطلب را در سوره آل عمران آورده است. حلقه مرتبط بین من و مردم در مدار محبت حبیب من است.

 دستورات قرآن و اسلام بر همین اساس است. بر این اساس قرآن حتی برای کفار هم برنامه دارد و حتی شیوه برخورد ما با آنها را نیز مشخص کرده است. قانون اساسی ما نیز بر همین اساس تنظیم شده است. آنان که تهدیدی برای ما ندارند و توطئه نمی کنند خداوند در ارتباط مسلمانان با آنها نهیی نکرده است.

ما هر جا هستیم باید منشأ خیر و برکت باشیم. کسی نباید بگوید به ما چه. آدم هر جا هست باید منشأ نفع و برکت باشد. اگر خدای نکرده ما هم راه پیشینیان را در این انقلاب طی نکردیم به همین عواقب دچار خواهیم شد.

* خلاصه بیانات آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر قرآن کریم و در جمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم. یکشنبه 27دیماه88 با تشکر از خبرگزاری رسا-قم

ساندیس و عشق و مستی...

با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی

زیرا که طعم ساندیس، شهد است راستی راستی!


 ای کاش میر میدید، انبوه عاشقان را

تا بی خبر نمیرد، از درد خود پرستی


با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی

زیرا که طعم ساندیس، شهد است راستی راستی!

 

ای کاش میر میدید، انبوه عاشقان را

تا بی خبر نمیرد، از درد خود پرستی

 

جانباز شیمیایی، با شیخ گفت: «جانا!

با کافران چه کارت؟ گر بت نمی پرستی»

 

دندان گرگها را، هر کودکی ببیند

ای پیر انقلابی! چشمت چرا تو بستی؟

 

عاشق شو ارنه روزی، این صبر هم سرآید

اذن ولی نباشد، پنداشتی که جستی؟

 

یارب شکسته حالان، طاقت دگر ندارند

تا کی کنند اجانب، چندین دراز دستی

 

گویی ولی شناسان، رفتند از این ولایت

خط امام گم گشت، زین کارگاه هستی

 

«آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست

کز سرکشی زمانی، با ما نمی نشستی»

 

این عشق دست طوفان، خواهد سپردت ای میر!

بازآ به نزد ملت، وآن روزگار مستی


با اجازه از حضرت حافظ

محمد صادق باطنی

15 دی 1388

بازخوانی نامه تاریخی مهدی کروبی به آیت الله منتظری

 بازخوانی نامه تاریخی مهدی کروبی به آیت الله منتظری
دفتر پژوهش و بررسیهای خبری:مهدی کروبی در بهمن 1367 به همراه آقایان سید حمید روحانی و امام جمارانی نامه ای را خطاب به آیت الله حسینعلی منتظری در انتقاد از منش سیاسی وی منتشر نمودند که در اینجا با ذکر مقدمه حجت الاسلام روحانی متن کامل نامه را منتشر می نماییم:
   

مقدمه حجت الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی: یک سال و اندی پیش از آنکه به همراه حجج اسلام حاج آقای کروبی و امام جمارانی نامه 11/67/29 را به آقای منتظری بنگاریم، از لحن سخنان او دریافته بودم که آنچه او بر زبان می‌آورد، با باورهای آن آقای منتظری که ما می‌شناختیم همخوانی ندارد و این صدای دیگران و دگراندیشان است که از حلقوم او بیرون می‌آید. این دریافت را بارها با برخی از دوستان در میان گذاشتم و اظهار نگرانی کردم، حتی به یاد دارم که یک‌بار در مجمع روحانیان مبارز این مسأله را مطرح کردم و این نکته را یادآور شدم که من بیم آن دارم که دشمن از آقای منتظری برای نظام جمهوری اسلامی، یک انور سادات بسازد و ما روزی چشم باز کنیم ببینیم که کار از کار گذشته و آنچه نباید اتفاق بیفتد، به وقوع پیوسته است. این سخنان من با واکنش منفی بسیاری از حاضران رو به رو شد. خبر آن هم به گوش آقای منتظری رسید و او نیز در ملاقات با برخی از دوستان زبان به گله باز کرده بود که فلانی مرا انور سادات خوانده است! و سرانجام این بحث و گفتگو به نگارش نامه 11/67/29 منجر شد که با امضای آقایان کروبی، جمارانی و نگارنده همراه بود.

سید حمید روحانی

و اینک متن کامل نامه:

ادامه مطلب ...