اگر چه نام محتشمیپور بعد از انتخابات سال 88 بیشتر سر زبانها افتاد اما او دارای سابقهی مسئولیتی زیادی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. اما نکتهی حائز اهمیت این است که ایشان هم مانند بسیاری دیگر از همپیالههای خود در گذشتهای نه چندان دور، دارای مواضعی خلاف موضعگیریهای امروزشان بودهاند. درست است که امروزه دیگر حنای این حضرات رنگی ندارد و ماهیت نفاقگونهی این جماعت بر همگان روشن شده اما بازخوانی چرخشهای 180 درجهای او و امثال او میتواند درس عبرتی باشد برای نسل جوان جامعه. برای مثال محتشمیپور در تاریخ 8 تیر 65 درجمع مدیران استان اصفهان سخنانی گفتهاند که دقیقا مغایر با عملکرد سالهای اخیر است. او چنین میگوید:
«ما در شرایط بسیار بحرانی به سر میبریم زیرا از یک طرف توطئههای خارجی و از طرفی با مسائل جنگ مواجه هستیم و اگر مشکلات و سختی وجود دارد باید با همت خود کوشش نماییم باری از دوش مردم بر داریم زیرا ثواب کار و سختی در صبر و مقاومت در مشکلات است. وی سپس با اشاره به بیانات امام گفت: ما باید آنچه را امام برایمان ترسیم میکند پیاده نماییم و این فرامین باید بدون قید و شرط اجرا گردد و هر کس بخواهد جلوی این خط و فرامین امام بایستد ملت آن را کنار خواهد گذاشت و ما باید اجازه ندهیم حتی یک نفر از مدیران اجرایی کشور که تفکراتشان بر خلاف امام است در مدیریت کشور دخالت نمایند و صحبتهای امام برای همه ما حجت است و لازمالاجراست و این دستورات باید در همه ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اجرا شود و ما ملزم به اجرا هستیم و این همان ولایت فقیه است که ما معتقد به آن هستیم.»
با همهی اینها اما جناب محتشمیپور سخن درستی گفتهاند. که هر کس در مقابل خط امام بایستد ملت او را کنار خواهند گذاشت. و اتفاقا تنها و تنها جناب آقای محتشمیپور، به همین دلیل است که مردم شما و دوستانتان را کنار گذاشتهاند. چرا که آنان خط امام و معنای همان ولایت فقیهی را که شما گفتید خیلی بهتر از شما میدانند و در عمل هم نشان دادهاند که جز به امام و آرمانهای او،نه به شما و نه به هیچ احد الناس دیگری دل نبستهاند.
اشاره: در اولین روزهای اشغال سفارت امریکا از سوی دانشجویان پیرو خط امام شایعاتی درباره وجود اسنادی علیه شهید بهشتی مبنی بر دیدار با ژنرالهایزر در زمستان 57 شنیده میشد. مجاهدین خلق و گروههای مخالف حزب جمهوری اسلامی با انتشار نشریات و بولتنهایی مدعی بودند که بهشتی رابطههای جدی با سفارت امریکا دارد. از سوی دیگر زمزمههایی در میان دانشجویان پیرو خط امام که رابطه خوبی با حزب جمهوری اسلامی نداشتند، در این باره شنیده میشد.
اسناد لانه جاسوسی توسط تیمی که حسین شیخالاسلام گردآورده بود و از دانشجویان مسلط به زبان انگلیسی تشکیل شده بود ترجمه میشد و در اختیار شورای هماهنگی که به گفته محمدهاشمی شامل بیطرف، دادمان، اصغرزاده، سیف الهی، میردامادی، رحیم باطنی و او قرار میگرفت و این شورا بود که تصمیم میگرفت چه سندی افشا شود و چه سندی افشا نشود. اسناد بر اساس روخوانی، تشخیص صلاحیت برای انتشار و عدم انتشار پیدا میکرد.
اکثر اسناد به کلی سری و سری سفارت امریکا در تهران در همان ساعات اولیه تسخیر پودر و یا رشته رشته شد و قابل بازیابی نبود. اما بروس لینگن کاردار سفارت امریکا صبح روز 13 آبان دریک بیاحتیاطی آشکار حدود 50 سند سری درباره آخرین وضعیت فعالان سیاسی در ایران مانند شهید دکتر بهشتی، مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی را برای مطالعه به دفتر خود میبرد و پس از آن که تصمیم میگیرد به دیدار قطبزاده برود، این اسناد را به خزانه اسناد بازنمی گرداند بلکه بر روی میزکارش رها میکند. لینگن پس از آزادی مدعی شد که اسناد را در گاوصندوق دفترش گذاشته اما واقعیت چنین نبود.
سند مربوط به شهید دکتر بهشتی نیز در همان روزهای اول بازیابی شد و آماده انتشار بود اما اعضای شورای هماهنگی اسناد به دلایلی که هیچ گاه معلوم نشد، حاضر به افشای این سند نشدند. گویی مشکلات ریشه ای با حزب جمهوری اسلامی مانع از روشنگری افکار عمومی میشد.
اما در داخل سفارت دانشجویان نزدیک به حزب جمهوری که اقلیتی 20 درصدی را شکل میدادند به این رویه اعتراض داشتند. این اعتراض بعضاً منجر به اخراج آنها از لانه و یا محرومیت از دسترسی به اسناد و اطلاعات میشد.فائزه مصلحی یکی از این دانشجویان است. او در این باره میگوید: یک مطلبی که بچهها را ناراحت میکرد این بود که چرا دانشجویان در جریان نحوه انتخاب وانتشار اسناد قرار نمیگیرند. هر هفته جلساتی برگزار میشد و تحلیلهای کلی در همان ساختمان مرکزی به عمل میآمد، فکر میکنم آخر هفته بود که خواهرها و برادرها همه در این جلسات حضور پیدا میکردند ولی در مورد مسائل ریز اسناد هیچگاه با ما صحبت نمیشد، یعنی آن موقع ما محرم راز تلقی نمیشدیم. در بین بچههای لانه زمزمه شدکه از شهید بهشتی درلانه سندی موجود است. این مطلب برای من و خیلی از بچههای حاضر در لانه مهم بود که بدانم این سند چیست؟ به یکی از برادران به نام آقای مختاری که در واحد اسناد فعالیت میکرد گفتم: آقای مختاری شما به من بگویید این سند چیست؟ من به کسی هیچ مطلبی را نمیگویم. در جواب گفت: این سند در تأیید شهید بهشتی است یعنی از استقامت ایشان در مقابل امریکا صحبت شده.
به هرحال سند مربوط به شهید دکتر بهشتی سالها پس ازشهادت ایشان منتشر شد. این سند شرح دیدار کاردار سفارت امریکا و مسئول میز ایران در وزارت امور خارجه امریکا با شهید دکتر بهشتی یک هفته پیش از تسخیر سفارت امریکاست.
سند شماره 359
محرمانه 29 اکتبر 1979 ـ 7 آبان 1358
از: سفارت امریکا، تهران ـ 11390
به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی ـ دارای حق تقدم
رونوشت برای سفارتخانههای امریکا در آنکارا، جده، اسلامآباد، کابل، کویت، بغداد، دمشق
موضوع: ملاقات با بهشتی
1ـ (محرمانه ـ تمام متن)
2ـ خلاصه: هنری پرشت و من، 27 اکتبر با دکتر محمد بهشتی، نایبرئیس مجلس
خبرگان و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، یک گروه سیاسی که با [امام] خمینی[ره]
پیوستگی نزدیکی دارد، ملاقات کردیم. بهشتی به ما یادآوری نمود که احساسات
عمومی شدیدی در مورد هرگونه پشتیبانی از شاه سابق وجود دارد. او از مشکلات
در حمل قطعات یدکی نظامی و قراردادهای تجاری جویا شد و به شایعات گسترده در
مورد دخالت «سیا» در کردستان اشاره کرد. اظهار حمایت دولت امریکا از
انقلاب کفایت نمیکند. به جای حرف عمل لازم است. او گفت که انقلاب پشتوانه
لازم را در اکثریت مردم ایران دارد و اگر لازم باشد میتواند طبقه متوسط و
اقلیت متخصصین را نادیده بگیرد. بهشتی اعتماد به نفس فوقالعادهای از خود
بروز میدهد، خصومت ظاهری نشان نمیدهد، ولی در امر بهبود روابط امریکا و
ایران، او بار اصلی را به دوش امریکا میگذارد. پایان خلاصه.
3ـ بهشتی ما را در اتاق انتظار ساختمان سنا پذیرفت. او تنها بود، رفتار او
دوستانه و آرام به نظر میرسید ولی از حجم زیاد کار، شکایت داشت.
4ـ ما سلامها و آرزوهای دولت و ملت امریکا را ابلاغ نمودیم و بر نظر خویش
که پیشرفت دولت موقت در ساختن نهادهای جدید دولتی که در خدمت منافع امریکا و
همچنین ایران باشد، تأکید کردیم. پرشت که دیدگاه واشنگتن را ابراز
میداشت، گفت که مشکل دوجانبهای برای هر دو کشور وجود دارد که عبارت است
از درک ناکافی و تا حدی نادرست از انقلاب در میان مردم امریکا و ایران. او
گفت که از دیدگاههای بهشتی در زمینه اینکه روابطمان را چگونه میبیند و چه
اقداماتی میتوان در جهت بهبود آن انجام داد، استقبال میکند.
5ـ بهشتی در پاسخ اول بر لزوم اینکه امریکا حسننیت خود را همراه حرف در
عمل نیز نشان دهد تأکید نمود. اظهار حسننیت تنها کفایت نمیکند. او سه
زمینه اصلی مشکلات را برشمرد. اول مسئله شاه بود. او پنجاه سال تباهی را بر
ملت ایران تحمیل نموده و هماکنون احساسات عمومی علیه او خیلی شدید
میباشد. لذا ایران نمیتواند تحمل کند که امریکا و یا هر کشور دیگری از او
حمایت کند. (نظرات بهشتی، در این مورد مانند بقیه موارد گفتوگو صریح،
کنترلشده و عاری از احساسات بودند.)
6ـ انتقاد دوم او در زمینه قراردادهای
تجاری بود. نظر او بر این دلالت داشت که با توجه به انقلاب، برخورد با
مسائل تجاری نباید فقط در جنبههای عادی تجاری محدود شود، بلکه دیدگاه
سیاسی نیز باید در نظر گرفته شود. او شنیده بود که مقدار زیادی از وجوه
ایران در امریکا توسط دادگاهها مسدود شدهاند. ضرورت دارد که دولت امریکا
با کمک برای حل این مشکلات حمایت خود را از ایران نشان دهد.
7ـ نگرانی سوم او در زمینه قطعات یدکی نظامی و تجاری بود. واضح بود که او
اطلاعات کمی در مورد جزئیات این قضیه دارد، ولی میدانست که قطعات یدکی به
مقدار و سرعت لازم توسط امریکا فراهم نمیشود.
8 ـ من گفتم در مورد شاه، پاسخ خواهم گفت و از پرشت خواستم تا نظرات
واشنگتن را در زمینههای دیگر بیان دارد. من بر آنچه که به هنگام طرح مسئله
سفر شاه به امریکا به منظور انجام معالجات پزشکی برای نخستوزیر و یزدی
گفته بودم به عنوان موضع خودمان در قبال شاه تأکید کردم. ما شاه را به
عنوان یک مقام مسئول در ایران به رسمیت نمیشناسیم و از دولت موقت به رهبری
بازرگان حمایت میکنیم. ما اهمیت زیادی برای تمامیت و استقلال ایران قائل
هستیم و به شاه تأکید کردهایم که به هنگام اقامت در امریکا هیچگونه
فعالیت سیاسی نباید داشته باشد.
9ـ بهشتی اعتراضی به این مسئله نکرد، ولی
بعد پرسید که پاسخ من در برابر شایعات مربوط به فعالیت سیا در کردستان و
مناطق دیگر ایران چیست. من گفتم که این شایعات مطلقاً بیاساس میباشند. نه
سیا و نه هیچ نهادی از دولت امریکا به هیچ شکلی در هیچیک از فعالیتهایی
که به تمامیت ایران لطمه بزند، شرکت نداشتهاند. من بر اساس اطلاع کامل از
فعالیتهای دولت امریکا در ایران چنین تضمینی به او دادم، در هر حال ایجاد
آشوب در کردستان از هر طریقی که باشد کاملاً برخلاف منافع ملی خودمان خواهد
بود.
10ـ پرشت گفت که متوجه مشکلات متعدد در زمینه تجارت هستیم ولی این مسائل به
هر دو طرف قضیه مربوط میشوند. دولت امریکا فعالانه در جهت حل مشکلات تلاش
میکند و در واقع در چند مورد مطالبی در جهت حمایت از ایران به دادگاهها
داده است. ایران در خیلی از این موارد دادگاه موفق گشته است. ما میخواستیم
دولت موقت بداند که دولت امریکا هر کاری بتواند انجام خواهد داد تا این
مشکلات در جهت استحکام بیشتر روابط اقتصادی، تجاری با ایران حل شود. ولی
دولت موقت باید توجه داشته باشد که دولت امریکا هم جوانب سیاسی را باید در
نظر داشته باشد و محدودیتهایی وجود دارد، هم قانونی و هم محدودیتهای دیگر
که بر نقشی که ما میتوانیم ایفا کنیم اثر میگذارد.
11ـ در مورد قطعات نظامی، پرشت اقداماتی را که ما برای تضمین حل مسئله سپردههای ارزی اتخاذ نموده بودیم را برشمرد و گفت که این تضمین از ژوئیه به مورد اجرا گذاشته شده و از آن وقت هیچ مانعی از سوی دولت امریکا بر ارسال قطعات ایجاد نشده است. موارد مجردی وجود دارد که مشکلاتی در آن بروز خواهد کرد، ولی دولت امریکا در منافع خود میداند که ارسال قطعات را تسهیل نماید تا روند تأمین قطعات نظامی برای ایران استمرار داشته باشد. ما همچنین میخواستیم در زمینه قطعات یدکی و تجهیزات شرکتهای تجاری نیز کمک کنیم. برای کمک در این امر اطلاعات مشخصی لازم است.
12ـ بهشتی مدتی را صرف توضیح و تأکید بر حمایت تودهای مردم از انقلاب ایران نمود. این حمایت هنوز کاملاً مشهود و یا از لحاظ تشکیلاتی و حزبی سازماندهی نشده است، ولی حمایت عظیمی بوده و این توده شرکتکننده انقلاب برای اثبات حقانیت و حمایت از اهداف انقلاب در ایران کافی است. رهبری انقلاب بر چنین حمایت عظیمی اتکا دارد و این حمایت از انقلاب قدرت و پیروزی انقلاب را علیرغم گزارشها و شایعات در مورد توطئههای وسیع از جمله امکان توطئههایی از جانب نظامیان، تضمین میکند. اقدام برای کودتا بسیار محتمل است، او گفت که اگر چنین امری پیش آید امریکا مسئول شناخته خواهد شد، چون امریکا دارای نقش گستردهای در رابطه با ارتش ایران بوده است. بهشتی در رابطه با این موضوع به گونهای صحبت نکرد که نشان دهد تصور میکند تلاش برای انجام یک کودتا موفق خواهد بود بلکه میگفت چنین اقدامی به هیچوجه موفق نخواهد شد و هرگونه اقدام مشابه، مشکلات جدی برای امریکا در ایران ایجاد خواهد کرد. رهبری انقلاب تصمیم گرفته است که با امریکا و غرب به صورت دوستانه و مثبت برخورد کند ولی آنها عمیقاً ظنین باقی میماندند.
13ـ در پاسخ، من نکاتی را که قبلاً توسط
پرشت مطرح شده بود مبنی بر ضعف در شناخت ابعاد انقلاب در امریکا را پیش
کشیدم ولی گفتم یک جنبه انقلاب برای افکار عمومی امریکا کاملاً روشن است و
آن وسعت حمایت مردمی از انقلاب است. با توجه به روابط ما با نظامیان در
ایران من از فرصت استفاده نمودم تا بهشتی را از ترکیب و اندازه واحدهای
مستشاری مطلع سازم. گروه مشورتی مستشاری نظامی که از تعداد زیادی افراد
متشکل شده بود در حال حاضر به گروه شش نفری کوچکی تبدیل شده که تنها هدف آن
حفظ ارتباط با طرفین ایرانی برای تسهیل دریافت تجهیزات نظامی امریکا توسط
دولت موقت ایران میباشد.
14- پرشت گفت که در واشنگتن ایرانیانی با دفتر او تماس میگیرند که از
طبقات متوسط و متخصصین ایران بوده و با شاه نیز مخالفت میکردند، ولی اکنون
از ایران فرار کردهاند چون احساس میکنند برای آنها در جو سیاسی جدید
جایی وجود ندارد. او از بهشتی خواست تا موضع رهبری انقلاب را در برابر این
افراد و ایرانیانی که به طور فزاینده نسبت به پیشرفت انقلاب سرخورده و
ناامید شدهاند، روشن کند.
15ـ بهشتی در پاسخ قبول کرد که انقلاب اشتباهاتی مرتکب شده است؛ اما گفت در یک انقلاب با وسعت و سرعتی که در ایران داشت، بروز اشتباهات اجتنابناپذیر است. رهبری متوجه است که نمیتواند به دور ایران حصاری بکشد و آن را از تأثیرات خارجی و منافع تجارتی و تخصصی که به آنها احتیاج دارد، منزوی سازد. رهبری انقلاب خواهان مرزهای باز با دنیای خارج میباشد نه مرزهای بسته. در مورد یک میلیون اقلیتی که او مشخص نمود از انقلاب حمایت کامل نمیکنند هم همین موضع اتخاذ میشود. ولی به این اقلیت اجازه داده نخواهد شد که نظرات خود را به اکثریت 35میلیون ایرانی که از انقلاب و اهداف آن حمایت میکنند، دیکته کنند. اگر لازم باشد این تودههای میلیونی جمعیت ایران راه خود را به تنهایی طی خواهند نمود و در مدت 20 سال میتوانند آنچه را که با رفتن این طبقه از دست دادهاند و منافعی که این یک میلیون اقلیت برای کشور داشته جبران کنند. در پاسخ این سؤال که آیا بهتر نیست سعی کنند حمایت این اقلیت را جلب نمایند، بهشتی تأکید کرد که هدف رهبری هم همین بوده و در جهت آن کوشش میکند ولی به هیچ صورتی اکثریت به این اقلیت کوچک اجازه نخواهند داد تا اهداف انقلاب اسلامی که ملت ایران خواهان آن هستند را تباه سازند. همانطور که قبلاً گفته بود این اهداف شامل جامعهای میشود که آزاد، مترقی و پیرو اصول اسلامی باشد.
16ـ نظریه: بهشتی شخصیت مؤثر و گیرایی
میباشد. مطمئناً در ظاهر و اگر بتوان بر اساس این گفتوگو قضاوت کرد، از
لحاظ فکری و عقلی هم مؤثر و گیرا است. او با اعتماد به نفس فوقالعاده و به
طور آرام و شمرده انگلیسی خوب صحبت میکند. رفتار او در تمام مدت آرام و
غیراحساسی بود. به نظر میرسید که او سعی داشت به ما بفهماند که بهبود
روابط بیشتر به نفع امریکا بوده تا به نفع ایران. ایران انقلابی از حمایت و
تفاهم امریکا استقبال خواهد نمود ولی به هیچوجه به امریکا وابسته نخواهد
بود.
بروس لینگن،کاردار
انقلاب شکوهمند انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) علاوه بر ابعاد سیاسی مختلف در کوتاه مدت تبدیل به یک دانشگاه انسان سازی شد. در طول سال های مبازات پیش از انقلاب و در طول جنگ تحمیلی افرادی بودند که با دم مسیحایی روح خدا به یکباره دچار تحولات عظیم روحی شده و در راه اسلام حتی تا پای فدا کردن خود نیز پیش رفتند.
به گزارش پایگاه 598، یکی از این شهدا شهید"شاهرخ ضرغام"بود. وی سال 1328 در تهران متولد شد. در جوانی، به سراغ ورزش کشتی رفت و به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی دعوت شد. اما زندگی او به خاطر همنشینی با دوستان نااهل، در غفلت و گمراهی ادامه داشت تا این که در بهمن سال 1357 و با پیروزی انقلاب، تغییری بزرگ در زندگیاش رخ داد.
سخنان امام خمینی (ره)، برایش فصلالخطاب و روی سینهاش "فدایت شوم خمینی" خالکوبی کرده بود. ولایت فقیه را به زبان عامیانه خود برای رفقایش توضیح میداد و از همان دوستان قبل از انقلاب، یارانی برای انقلاب پرورش داد.
وی وقتی از گذشتهاش حرف میزد، داستان حُر را بازگو میکرد و میگفت: "حُر قبل از همه به میدان کربلا رفت و به شهادت رسید. من نیز باید جزء اولینها باشم".
در همان روزهای اول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به جبهه رفت و همگام با سردار شهید سید مجتبی هاشمی که فرمانده گروه چریکی فدائیان اسلام بود،به مبازه علیه تجاوزگران بعثی پرداخت ودر کوتاه مدتی آنقدر دلاورانه جنگید که دشمن برای سرش جایزه تعیین کرده بود. وی از خدا می خواست که تمام گذشتهاش را پاک کند و هیچ چیز از او باقی نماند؛ نه اسم، نه شهرت، نه مزار و سرانجام در تاریخ 17 آذر سال 1359 در دشتهای شمالی آبادان به آرزوی دیرین خود یعنی شهادت رسید."
محمد تهرانی، آخرین همرزم شاهرخ ضرغام نحوه شهادت وی را اینگونه نقل می کند: "ساعت 9 صبح بود. تانکهای دشمن مرتب شلیک میکردند و جلو میآمدند. شاهرخ از جا بلند شد و روی خاکریز رفت. من هم دویدم و 2 گلوله آرپیجی پیدا کردم. هنوز گلوله آخر را شلیک نکرده بودم که صدایی شنیدم. به سمت شاهرخ دویدم. روی سینهاش حفرهای از اصابت گلوله تیربار تانک ایجاد شده بود. عراقیها نزدیک شدند. من با یک اسیر عراقی پناه گرفتم. از دور دیدم چند عراقی کنار پیکر شاهرخ ایستادهاند و از خوشحالی هلهله میکردند."
اکنون در برابر این سکوت جهانی، وظیفه ای سنگین بر دوش من و توست که صدای مظلومیت برادر مسلمان یمنی خود را بگوش جهانیان برسانیم.
من سمع منادیاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم
هر کسی صدای فریاد خواهی مسلمانی را بشنود و به آن پاسخ نگوید، مسلمان نیست
شیعیان ما را در هر شهری که به دست میآوردند میکشتند و دست و
پاها را صرفاً به گمان شیعه بودن قطع میکردند و کسی که نامش به دوستی ما
آشکار میشد، خودش زندانی و مالش غارت و خانهاش خراب میشد امام باقر(ع)
و غربت و مظلومیت شیعه همچنان ادامه دارد.
امروز اوضاع شیعیان علی (ع) در یمن بسیار نگران کننده است.
دولت یمن یکپارچه به منطقه شیعه نشین حمله نموده است.
ارتش سعودی از زمین و هوا و دریا این مناطق را گلوله باران و بمباران می کند.
کماندوهای زبده که هدیه سایر کشورهای عربی به ارتش یمن است در کمین مبارزان شیعی هستند.
مفتی های کثیف اسلام آمریکایی مبارزان مسلمان را باطل و این جنگ را میان حق و باطل می دانند.
سازمان حقوق بشر اقدامی نمی کند. رسانه های مدعی حقوق بشر سکوت نموده اند.
و خلاصه اینکه همه به تماشای این جنایات نشسته اند.
اکنون در برابر این سکوت جهانی، وظیفه ای سنگین بر دوش من و توست که صدای مظلومیت برادر مسلمان یمنی خود را بگوش جهانیان برسانیم.
شاید اینچنین تصور شود که رسانه ما در مقابل رسانه های بزرگ دنیا بسیار کوچک و ناچیز است اما وقتی همه وبلاگ نویسان آزاده بر روی این موضوع تاکید و آن را محکوم نمایند شاید آنگاه بتوان به جنگ ابر رسانه ها رفت.
بهمین منظور این وبلاگ اقدام به فراخوان گسترده وبلاگ نویسان آزاده نموده تا با حضور در این جنبش وبلاگی صدای مظلومیت مسلمانان یمن را بگوش جهانیان برسانند.
ارسال ایمیل حاوی تصاویر جنایات وهابیت علیه شیعیان یمن ،بیانیه حمایت از شیعیان یمن و محکومیت جنایات، به سازمانهای بین المللی، خبرگزاری های دنیا، وزارتخانه ها و برخی از ساکنین کشورهای عربی لینک تصاویر
به گزارش فارس به نقل از مفکرة الاسلام، "عامر عبدالمنعم " نویسنده مصری و
سردبیر سایت "العرب نیوز " در مقالهای به بررسی اوضاع و شرایط آمریکا
پرداخته و 22دلیل برای فروپاشی قریبالوقوع این امپراطوری ذکر میکند.
وی در ادامه مقاله خود با استناد به اسناد و مدارک بینالمللی ادعاهای
کاخ سفید در مورد دستاوردهای خود در عراق و افغانستان را زیر سوال میبرد:
خبرگزاری فارس: میرکی با اشاره به آثار شدید جنایات آمریکاییها در افغانستان مینویسد: کودکان "تورابورا " و "شاه کوت " را به یاد بیاورید که از سرطان خون و مری رنج میبرند و یا تعداد بسیار بسیار زیاد سقط جنین ناگهانی زنان و حتی حیوانات این منطقه که بسیار تاسفبار است.
خبرگزاری فارس: یک استاد دانشگاه آمریکا عنوان کرد که به واسطه استفاده مقادیر بسیار زیادی از تسلیحات مجهز به اورانیوم توسط نیروهای آمریکایی در افغانستان، کودکان بسیار زیادی در این کشور ناقص به دنیا میآیند و میزان سرطانهای مختلف نیز بطور محسوسی افزایش یافته است.
ایرنا: 14 آبان پرونده حقوق بشر آمریکا با 234 سال سابقه موجودیت در سازمان ملل بررسی می شود. کشوری که قتل عام دولتی سرخپوست ها و کشتار و شکنجه بردگان را در پرونده تاریخی خود دارد و اکنون نیز به گونه های مشابه اما مدرن در عرصه داخلی و خارجی این رویه را ادامه می دهد.
آمریکا به عنوان مدعی دفاع از حقوق بشر در عرصه جهانی، در حالی کشورهای دیگر را به نقض حقوق انسانی متهم می که بر اساس اسناد و مدارک تاریخی - حقوقی و گزارش های رسمی و غیر رسمی داخلی و بین المللی، این کشور اصلی ترین متهم یا مجرم است.
بر اساس آمارهای مستند ارایه شده توسط دانشگاه برکلی، جمعیت واقعی سرخ پوستان در سرزمین تازه کشف شده همزمان با ورود نخستین گروه از مهاجران سفید پوست بیش از 100 میلیون نفر بوده است.
ادامه مطلب ...