شریعتی در جایی در مورد این صحبت می کند که اسلام امانیستی ترین دین است و هیچ دینی اینقدر به انسان مقام نداده تا جایی که انسان را خویشاوند خدا می داند. آنجا که خدا از زمین گل رسوب دهنده را بر می دارد و از روح خودش در آن می دمد. پس ما از جنس خدایی هستیم. و خویشاوند خدا محسوب می شویم.
نکته ای که در آن متذکر میشود این است که خدا دستو ر می دهد از گل رسوبی بردارند و در آن از روح خود می دمد نتیجه ای که از این مطلب می گیرد این است که انسان می تواند مقامی در این دو محدوده داشته باشد . می تواند به پستی لجن بشود و یا تا مقام روح خدایی بالا برود . واین انان است که این را انتخاب می کند. این مطلب به ذهنم رسید و دیدم که چقدر قشنگه و این ارتباط ها توش خیلی جالبه
- فاصله انسان از لجن تا روح خدا مثله:
- فاصله زمین تا آسمونه
- فجر کاذب تا فجر صادق
- فاصله قرآن سر نیزه ها با سینه امیرالمومنین(جایگاه اصلی قرآن)
- فاصله سبز لجن تا سبز علویه
و انسان بین این دو در حرکته. یه جمله زیبا هم از سید اهل قلم برای اتمام این صحبت ها بنظرم خیلی بجاست
- عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است... یعنی باطن قبله را در امام پیداکن! اما ظاهرگرایان از کعبه نیز تنها سنگهایش را می پرستند.
- آماده باشید که وقت رفتن است عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... واین هر دو، عقل وعشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را!
- فجر صادق دمید و مؤذن آسمانی در میان زمین و آسمان ندا در داد: سبوح قدوس رب الملائکه و الروح. امام به نماز فجر ایستاد و اصحاب به او اقتدا کردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پیوست. میان ظاهر و باطن، وادی حیرتی است که عقل درآن سرگردان است. تن در دنیاست و جان در آخرت: این یک به سوی خاک می کشاند و آن یک به سوی آسمان، و چشم حس ظاهربین است. درمیان لشکر عمرسعد نیز بسیارند کسانی که به نماز ایستاده اند...! چگونه باید این جماعت را از بادیه وهم میان ظاهر و باطن رهاند؟ امام، باطن قبله است و نماز را باید به سوی قبله گزارد. آیا هیچ عاقلی پشت به قبله نماز می گزارد؟
- نه عجب اگر در شهر کوران خورشید را دشنام دهند وتاریکی را پرستش کنند !